بیست و یکم راه
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 22:12
20 مرداد «آن جام جان افزای را بر ریز بر جان ساقیا» اولن که سال 92 که برا کنکور میخوندم، اونسال کلی اتفاق عجیب و غریب افتاد و من هی دوباره از اول شرو کردم و نهایتا به جایی نرسید، اینبار از اول شرو نمیکنم، هر اتفاقی هم که بیوفته نسبت به چیزایی که خوندم انعطاف میدم برنامه ی تازه رو؛ این شد که شد "بیست ...
بیست و دوم راه
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 22:12
«تو نیستی که ببینی»دلبر میگفت سالی که من تبریز نبودم رو چی کشیدی، انتظار عشق؛ بهترین جوابشه، از «افسانه ی هزار درنا» بگیر تا قدم زدن های یه نفره تو پاییزِ تبریز و فکرِ به دلبر و وقتی که میاد تا بهارون بشه. الان اون دلبر خوشگل من، دلخوره از کارایی که بعد از اومدنش به تبریز کردم، حقیقتا اینجوری نبوده ...
بیست و یکم راه.
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:46
20 مرداد «آن جام جان افزای را بر ریز بر جان ساقیا» اولن که سال 92 که برا کنکور میخوندم، اونسال کلی اتفاق عجیب و غریب افتاد و من هی دوباره از اول شرو کردم و نهایتا به جایی نرسید، اینبار از اول شرو نمیکنم، هر اتفاقی هم که بیوفته نسبت به چیزایی که خوندم انعطاف میدم برنامه ی جدید رو؛ این شد که شد "بیست ...
بیست و دوم راه.
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:46
یکشنبه،29 مرداد 96 «تو نیستی که ببینی»دلبر میگفت سالی که من تبریز نبودم رو چی کشیدی، انتظار عشق؛ بهترین جوابشه، از «افسانه ی هزار درنا» بگیر تا قدم زدن های یه نفره تو پاییزِ تبریز و فکرِ به دلبر و وقتی که میاد تا بهارون بشه. الان اون دلبر خوشگل من، دلخوره از کارایی که بعد از اومدنش به تبریز کردم، حق...
دوازدهم راه.
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 21:10
12 تیر 96. «واتاشیوا آناتاگا کینیناریمس»خب اتفاقای نسبتن بزرگی افتاد و تغییرات عمده ای داشتم تو این چند روز؛ ولی خب تقریبا دیگه تا آخر تابستون همینه و اتفاق این شکلی ای فکر نکنم بیوفته. اینکه نمینوشتم معنیش این نبود که در درس رو گذاشته بودم کنار. یکم بالا و پایین شد ولی قطع نشد، تقریبا تو چند روز ا
سینزدهم راه.
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 21:10
17 تیر 96 «تتسوگتسوانگ» سیزده درسته و سینزده غلطه؟ نمیدونم چقدر دقت کردین یا نه ولی ما خرمدره ای ها فارسی که حرف میزنیم یه شباهت هایی به لهجه اصفهانی داره لهجمون. و توی گفتار هیچ غلط نیست که "ن" رو تلفظ کنیم؛و این خیلی چیز عادی ایه تو گویش اصفهانی، پس قبل از هر جور پیش داوری برای مسخره کردن؛ به این
چهاردهم راه.
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 21:10
21 تیر 96 «ماه شب چارده» مثل همه عاشقا، ما هم یه سری قرار داد بین خودمون داریم، یکیش همین که وقتی ماه رو میبینیم بهش لبخند میزنیم به امید این که یارمون هم یه جایی دیگه همون لحظه تو فکرمون باشه و اونم به ماه لبخند بزنه. راستش یه کاری کردم، خیلی سریع حدود سه فصل از ریاضی 1 و ترکیبیات و مبانی ریاضی رو
پانزدهم راه
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 21:10
22تیر 96 «به نام عشقم» حدود 19 ماه عادتم شده بود اینکه میرقتم تو تخت خواب و یوتیوب نگاه میکردم تا خوابم ببره، گاهی وقتا صبحا پاشدنی یا گوشی شارژ نذاشت، یا سیم هندزفری میپیچید دور گردنم. میانگین هم شبی یه گیگ ترافیک میبرد این کار، اون اوایل که پس انداز و اینا داشتم خیلی مشکلی نبود بحث خریدن ترافیک ول
شانزده راه.
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 21:10
شنبه 24 تیر 96. «ابر اگر از مشرق آید سخت باران میشود» خب امروز 24 امه، طبق اخرین برنامه ای که ریختم هنوز یه هفته فرصت دارم که گریمالدی رو بخونم، اما حس میکنم چیزی رو که تو این چهار روز جلو اومدم راضی ام نمیکنه، به لحاظ صفحه، 240 تا خوندم، بیشتر از 300 تا هم تمرین دیدم که یکی در میون حلشون کردم و یکی
هفدهم راه.
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 21:10
26 تیر 96. «از آلیس در سرزمین عجایب تا امام زاده بیژن» در مورد پانتومیم خیلی مهمه که هم تیمیت ذهن خلاقی داشه باشه، از علی و محسن میشه یاد کرد تو این مورد؛ گاهی انتزاعی ترین مفاهیم رو تو چند ثانیه به هم میفهمونیم. امروز دومین بار بود که سعی میکردم تو جمع های خانوادگی به بچه ها و حتی بزرگتر های فامیل
هجدهم راه.
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 21:10
31 تیر 96. «living things»اولین باری که هدست خریدم ( یه فرقی قائل باشیم بین اولین هدستی که از روی نیاز خریده میشه و اولین هدستی که از سر علاقه خریده میشه؛ لیترالی اولین هدست رو که خیلی وقت پیش تر داشتم. ) برمیگرده به سوم دبیرستان، از همون موقع کم کم عادت کردم که موقع درس خوندن موزیک با صدای بلند پخش
نوزدهم راه.
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 21:10
5.5.96 «گویند سنگ لعل شود در مقام صبر» مبانی ریاضی رو آوردم تست بزنم نتیجه شد 1 نزده 1 غلط 18 درست. نزده رو که ندیده بودم و پریده بودم از روی سوالش، غلط رو هم اینجوری شده بود که جواب رو 2 آورده بودم و به اشتباه گزینه ی 2 رو زده بودم؛ نه گزینه ی یک که 2 بود. دفعه ی قبل که مبانی رو تست میزدم 100 زده
بیستم راه یا دوباره اول راه؟
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 21:10
پنج شنبه 12 مرداد. «سازمان سنجش» عجب اتفاقی افتاد؛ سازمان سنجش دیروز یه اعلامیه گذاشت رو سایتش مبنی بر تغیییراتی که تو گرایش ها و ضرایب دروس کنکور 97 ارشد. که خب بعد از کلی سال که کنکور علوم کامپیوتر به یه شکل برگذار میشد، امسال تغییر میکنه. بزارین یه نمونه ببینیم تا دقیق تر متوجه شین که قبلن چه شکل
دوم راه.
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 4:21
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
سوم راه
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 4:21
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
چهارم راه
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 4:21
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
پنجم راه.
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 4:21
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
ششم راه.
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 4:21
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
هفتم راه.
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 4:21
سوم تیر 96. «بازم تو خواب من؛با من قدم بزن» تو این چند شبی که نه صدا تو شنیدم نه متنی داشتم از طرفت؛ فقط تو خواب شانس اینو داشتم که ببینمت، حست کنم و یه کم آرامش داشته باشم.آخه دانی که چیست دولت؟ «میمیرم از غمُ» از دلتنگی که فاکتور بگیریم، صبح رفتم از دندونام عکس گرفتم، رادیوگرافیستی که اونجا بود خو
هشتم راه.
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 4:21
4 تیر 96. «always in my dreams» لازم نیست بخوابم تو خواب ببینمت. هر لحظه جلو چشممی، از اون لحظه هایی که تو سالن آمفی تئاتر زنگ میزدی به من؛ از دور میدیمت و با هم حرف میزدیم و برگشته بودی تو جمعیت دنبال من میگشتی بگیر تا اون وقتایی که بعد از دانشگاه اونقدر خسته میشدی و تو تاکسی به شونم تکیه میدادی و